تبلیغات
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
یه دنیا دلم گرفته kosarnanaz
kosarnanaz1 kosarnanaz2 kosarnanaz3 kosarnanaz4 kosarnanaz5
jQuery Show Image by WOWSlider.com v2.3
یه دنیا دلم گرفته


یه دنیا دلم گرفته

خداوندا ! دستهایم خالی است و دلم غرق در آرزوها، یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا کن یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن..


دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟

مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا
یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،

اونوقت دلش میشکنه ...


نوشته شده در شنبه 21 دی 1392 ساعت 10:13 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |


مادر

عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،

اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم

اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است

صبور باش و درکم کن

یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم

برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم

وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن

وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم، با تمسخر به من ننگر

وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند، فرصت بده و عصبانی نشو

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده، همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی. 

زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم، عصبانی نشو؛ روزی خود میفهمی

از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو.  

یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم. 

کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم


نوشته شده در پنجشنبه 12 دی 1392 ساعت 12:25 ق.ظ توسط محمد ق نظرات | |

گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده

نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت

آنجاست که با چشمانی خیس

رو به آسمان میکنی و میگویی

خدایا تنها تو را دارم

تنهایم مگذار


نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر 1392 ساعت 07:40 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |

حتما بخونید حتما ارزش خوندن داره


اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه وقتا فرق میکنه

گفت: رفیق یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکت کنم

گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم

گفتم: دکتر رفتی، خارج از کشور؟

گفت: نه همه دکترا اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه کلاه سرش گذاشت 

و الکی امیدوارش کرد

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم

از خونه بیرون نمیومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم

خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و

انگار این حال منو کسی نداشت

خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی

سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و

بدون اینکه حساب کتاب کنم بهشون کمک میکردم

مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم

الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم

و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه

آدما تا دم رفتن و مرگ خوب شدنشون واسه خدا عزیز و مهمه

آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت

میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدر

وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

گفت: بیمار نیستم!

گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم بالاخره یک روز مردنی هستم، رفتم

دکتر گفتم میتونید کاری کنید که

اصلا نمیرم گفتن نه. پرسیدم خارج چی؟ و باز جواب دادند نه

خلاصه دوست عزیز ما رفتنی هستیم, وقتش فرقی داره که کی باشه؟ 

باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد....

اگر این پیام را دریافت کردی بدون که خدا تو رو خیلی دوست داشته 

که امروز این زنگ خطر رو برات بصدا در آورده

پس ...

تو هم برای عزیزانت بفرست و زنجیره مهربانی را ادامه بده

برای اونایی که یادشون رفته که یک روز رفتنی هستند ...

شاید حرص می زنند و دیگران را می آزارند ... 

دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 18 آبان 1392 ساعت 10:21 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |




 آدمک آخردنیاست بخند...

آدمک عشق همین جاست بخند...

دسته خطی که توراعاشق کرد...

شوخی کاغذی مابودبخند...

آدمک خرنشوی گریه کنی...

کل دنیا سراب است بخند...

آن خدایی که بزرگش خواندی...

به خدامثل توتنهاست بخند..

نوشته شده در دوشنبه 6 آبان 1392 ساعت 07:46 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |




باید بدجنس باشی...!!
تا عاشقت باشن...!!

باید خیانت کنی...!!

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی



تا دیوونه ات باشن...!!
باید دروغ بگی...!!
... تا همیشه تو فکرت باشن...!!

باید هی رنگ عوض کنی...!!

تا دوسِت داشته باشن...!!
اگه ساده ای...!!

اگه باوفایی...!!

اگه یک رنگی...!!
همیشه تنهایی...!!

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی


نوشته شده در یکشنبه 4 تیر 1391 ساعت 09:46 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |




چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت.
چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم.
چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.
چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ.
چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بریزم.
چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیبا تر است………

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com



نوشته شده در یکشنبه 4 تیر 1391 ساعت 09:19 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |

بیایید به جای فقیر,فقر را محکوم کنیم.

ویكتور هوگو

یاد دارم در غروبی سرد-سرد...

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد...

داد میزد:کهنه قالی می خرم...

کاسه و ظرف سفالی می خرم...

گر نداری..کوزه خالی می خرم...

اشک در چشمان بابا حلقه بست...

عاقبت آهی کشید..بغضش شکست...

اول ماه است و نان در سفره نیست..

ای خدا شکرت ولی این زندگیست..؟

بوی نان تازه هوشش برده بود...

اتفاقا مادرم هم روزه بود...

خواهرم بی روسری بیرون دوید...

گفت..:

آقا سفره خالی می خرید..؟!


نوشته شده در یکشنبه 4 تیر 1391 ساعت 08:33 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |

همیشه باید مراقب سه چیز باشیم : وقتی تنها هستیم مراقب افكار خود، وقتی با خانواده هستیم مراقب اخلاق خود و زمانی كه در جامعه هستیم مراقب زبان خود.((مادام داستال))

حرف حق بر شما تاثیر خواهد گذاشت، حتی اگر آن را قبول نداشته باشید.((بنجامین فرانكلین))

دوستی با اشخاصی كه درستكار، وفادار و دانا هستند، سودمند است و دوستی با اشخاصی كه خوش ظاهر و چاپلوس و چرب زبانند، زیان آور است.((كنفوسیس))

مردم هر كدام آرزویی دارند؛ یكی مال می خواهد، یكی جمال و دیگری افتخار. ولی به نظر من دوست خوب از تمام اینها بهتر است.((سقراط))

مردم گمان می كنند تنها دوستی اشخاص بزرگ و معروف برایشان ثمر بخش است، در حال كه اشخاص حقیر هم به نوبه خود می توانند برای ما ثمر بخش باشند و افق حیاتمان را با نور و محبت روشن كنند.((لردآویبوری))

هر گاه می خواهی با كسی دوستی كنی، بیشتر از همه چیز ببین كه فهم او چه اندازه است، نیك و بد را در چه می داند، افتخار و اهانت را چه می شمارد و نیك بختی و بدبختی او در چه چیز است؟((مارك اورل))


نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ساعت 12:21 ق.ظ توسط محمد ق نظرات | |

انواع عشق + عکس www.taknaz.ir


نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 ساعت 05:26 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |

www.rainy.cov.ir


آسمان بی تو سیاه است

  ابرها بی تو می گریند

تا به کدامین سحر

از پشت پنجره های باران زده

  چشم به کوچه های غربت

 که گویی هرگز انتهایی ندارند خیره شوم...

   چشم هایم دیگر رنگ و رویی ندارند

     کوچه های بی انتهای غربت

    گویی آنها نیز از پس سال ها انتظار

               به خوابی ابدی فرو رفته اند...

دیگر بس است...بیا ستاره شب های من...


نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390 ساعت 08:15 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |

به بهانه پیام دلتنگ شدنت...


هرگز گمان مبر ز خیال تو غافلم

گر مانده ام خموش خدا داند و دلم

در این عشق نیم خام که بسی عاقلم

در ادامه راه بیا ، که بی تو ، من باطلم

از پیام دلتنگیت هم غمین و هم شاد دلم

برای دیدارت چون همیشه از جان مایلم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390 ساعت 07:58 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |

روزی یک مرد ثروتمند ، پسر بچه کوچکش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند ، چقدر فقیر هستند . آنان یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسر بچه پرسید : نظرت درباره مسافرتمان چی بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !
پدر پرسید : آیا به زندگی آنان توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد : فکر می کنم !
و پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا . ما در حیاطمان یک فوراره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد . ما در حیاطمان فانوس هایی تزیینی داریم و آنها ستارگلان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود ، اما باغ آنها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم

نوشته شده در یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 06:28 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |

 

تمام شد همه چیز...به همان سادگی‌ که آغاز شد به همان سادگی‌ هم پایان یافت

دیگر تو دلیل نوشته‌هایم نیستی‌...دیگر من دلیل تپش قلب تو نیستم

دیگر چشمانی نیستند که دل تو را بلرزاند...و دیگر صدایی نیست که به من آرامش دهد

قلبت برای اولین بار به تو دروغ گفت

ما به هم نخواهیم رسید....

تو اشتباه من بودی...اشتباه شیرین و زود گذر...

اگر باز هم نوشتم،بدان مخاطبش تو نیستی‌...

مخاطبش قلب تنها و خسته خودم است

من به خود می‌‌اندیشم...

به دلی‌ که قرار است تحمل کند این فاصله‌ها را،این تفاوت‌ها را...

تو به خود بیاندیش

تنهایم بگذار...

تو آرامم کردی...و به همان سرعت آرامشم را گرفتی...

راه ما از هم جدا بود...از همان ابتدا

و چه تــلـخ بود این حـقیـقـت...

همه چیز تمام شد...دیگر دلیل نوشته هایم تو نیستی


نوشته شده در یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 06:24 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |

ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار من

ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من

ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من

نشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار من

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

یادت نمیآید که او می کرد روزی گفت گو

می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من

اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان

این بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان

تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من

خندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر

وانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار من

چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او

گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان

خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من

گفتم منم در دام تو چون گم شوم بیجام تو

بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی



نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 06:41 ب.ظ توسط محمد ق نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس